نازنینم اَدم .... نبری از یادم ...

 

 



 

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....

با تو رازی دارم !..

اندکی پیشتر اَی ..

اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.

... زیر چشمی به خدا می نگریست !..

محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .

نازنینم اَدم!!. قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید !!!..

یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

به خدا گفت :

من به اندازه ی ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

به اندازه عرش ..نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

اَدم ،.. کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت !...

راهی ظلمت پر شور زمین ..

طفلکی بنده غمگین اَدم!..

در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...

زیر لبهای خدا باز شنید ،...

نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...

نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...

که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!

نازنینم اَدم .... نبری از یادم ...

 

 

چای میخورم و حسرت خراسـان را . . .

 

 

چند روزی است ظرف نباتمان خالی است

و چای میخورم و حسرت خراسـان را . . .

 

من به اندازه یک مجلس ختم،دوستانی دارم.....!

 

 

154465-417434941663203-959784836-n.jpg

 

من به اندازه یک مجلس ختم، دوستانی دارم

چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز
بر شکوه سفر آخرتم، افزودند
اشک در چشم، کبابی خوردند
... قبل نوشیدن چای،
همه از خوبی من میگفتند
ذکر اوصاف مرا،
که خودم هیچ نمیدانستم
نگران بودم من،
که برادر به غذا میل نداشت
دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد
راستی هم که برادر خوب است
گر چه دیر است، ولی فهمیدم
که عزیز است برادر، اگر از دست رود
و سفرباید کرد،
تا بدانی که تو را میخواهند
دست تان درد نکند،
ختم خوبی که به جا آوردید
اجرتان پیش خدا
عکس اعلامیه هم عالی بود،
کجی روبان هم،
ایده نابی بود
متن خوبی که حکایت می کرد
که من خوب عزیز
ناگهانی رفتم
و چه ناکام و نجیب
دعوت از اهل دلان،
که بیایند بدان مجلس سوگ
روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم
ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز
که بدانند همه،
ما چه فامیل عظیمی داریم
رخصتی داد حبیب،
که بیایم آنجا
آمدم مجلس ترحیم خودم،
همه را میدیدم
همه آنهایی،
که در ایام حیات،
نمی دیدمشان
همه آنهایی که نمیدانستم،
عشق من در دلشان ناپیداست
واعظ از من می گفت،
حس کمیابی بود
از نجابت هایم،
و از همه خوبیهام
و به خانمها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر
سینه اش صاف نمود
و به آواز بخواند:
" مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"
راستی این همه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمیدانستم
من به اندازه یک مجلس ختم،
دوستانی دارم.....!
 

اربعین حسینی تسلیت باد

 

 

abaeen01_nariya.jpg
 
 
 
گفت ضمایر را بشمار

گفتم من ، من ، من ، من ...

گفت فقط من !!!؟؟؟

گفتم آری همگی رفته اند زیارت ارباب
 و
فقط منم که اینجا تنها مانده ام ...
 
 
 
 
در فرات به آب نگاه کن !

خودت را ببین !

مراقب باش خود را از حسین (ع) محروم نکنی !
 

اربعین حسینی تسلیت باد..

 

 

عــشــق . . . ؟باز هـــــــم نيامــــــــده ؟ ؟ ؟ . .اخــــــــــراجش ميــــــــــــــکنم !

 

thumb


دلــتــنــگــي . . . ؟ حــاضــر

غــــم . . . ؟ حــاضــر

درد . . . ؟ حــاضــر

دوري . . . ؟ حــاضــر

عــشــق . . . ؟

بلنـــــــــدتر ميخوانـــــــــم ، عشــــــــــق . . . ؟

باز هـــــــم نيامــــــــده ؟ ؟ ؟ . . .


غيبـــــــــت هايــــــش از حـــــــــد مجاز چنـــــــــديست کــه گذشتـــــــــه

اخــــــــــراجش ميــــــــــــــکنم !