با احتیاط ڪ ـتاب مرا ورق بزنـــــــ ܓ✿  پست ثابت ܓܨ✿

 

 

 

 

و سطـر

ســــطــر

شعرهاﮯ منــــــ

گام هاﮯ بلند (نا)مردﮯ ستـــــ


ڪ واژه هاﮯ غرورم را لگدمال كرده استــــــ

 

 خواننده ﮯ عزیز

 با احتیاط ڪ ـتاب مرا ورق بزنـــــــ

 تمام عـــــاشقانه هایم درد مـﮯ كنند!

 

پی نوشت

بعضـــے چــــیـزهــآ را " بـــــایــــد " بـــنـویـــسـم

نــهــ  بـرآے ایــنڪهـ هـــمهــ " بــخونــن " و بـگن " عــالیـهـ "

بــــــــرآے اینـڪهــــــ " خـــــفـــهــــ نـــــشــــم "

هــــــــمـــــیــــــن !!


این وبلاگ و تمامے مطالبش متعلق به هیچ كسے نیست 

"هـــــیـــــــچـــــــکــــــــس"

صرفا برای خودم و براے سرگرمے مینویسم

"سوء تفاهم نشه" 

هروقت كسے لیاقت و ارزش وقت گذاشتن رو داشت

این وبلاگ رو تقدیمش مےكنم.

 

 

نفرین من نیست!گِردیِ زمین است ....

 

یک روز
با نگاهت
لبانم را بستیُ
مجابم کردی به "عشق".

یک روز
با کلامت
دلم را شکستیُ ...
چشم بستی بر بی کسی ام!

یک روز هم
برای همیشه رفتیُ
چشمانم را به در دوختی!

اینکه حالا
پا در کوچه ی شب می گذاری
سیگار بر دست
کام می گیری ذره ذره
تنهاییت را ...

نفرین من نیست!
گِردیِ زمین است ....

بی تو اینجا همه شب یلداست...

 

 

کارت پستال درخواستی طراحان

گیرم که یلدا هم بیاید.

شبی هم به درازا بکشد.

برفی هم ببارد.

سفره ای هم چیده شود.

اناری هم باشد.

و دیوان حافظی هم.

چه یلدایی؟

چه برفی؟

چه فالی؟

بی تو اینجا همه شب یلداست.

همه شب سرد است.

همه شب فال مرا می گیرد،

یاد آشفته تو...

کاش می شد ...

 

مــــی شود یک شب خوابید ،

و صبــح

با خبــر شد ، غم ها را از یک کنــار به دور ریخته اند ؟!

که اگـــر اشکی هست ...

یا از عمــق ِ شادمانی دلی بی درد است ؛

یا از پــس ِ به هم رسیدن های دور ...

یا گـــریه ی کودکی

که دست بی حواسش ، بادبادکـــی را بر باد می دهد !

کــاش مــی شد

یک صبــح

کسی زنگ خانه هامان را بــزند بگــوید :

با دست ِ پـــر آمده ایم ...

با لبــخند ،

با قلب هایی آکنده از عشــق های واقعی .

از آن ســـوی دوست داشتن ها ...

آمده ایم بمــانیم و ...

هـــرگز نرویم !!

از وبلاگ هر شعر..یک دنیا

آن قدر ها که عاشق او بودم او نبود

 

 

آن قدر ها که عاشق او بودم او نبود

در واژه های سوخته اش رنگ و بو نبود

 

من با تمام سادگی ام حرف می زدم

با چشم او ولی خبر از گفت و گو نبود

 

می گفت: باتو هستم و مثل تو عاشقم

اما درون سینه ی او های و هو نبود

 

حتی اگر قبول کنم لاف عشق را

آن قدر ها که دربه درش بودم او نبود

 

آن قدر محو او شده بودم که روز و شب

غیر از خیالش آیینه ام روبه رو نبود

 

دامن کشیده بود و از این کوچه می گذشت

وقتی مرا مضایقه از آبرو نبود

 

آن روز ها که چیدم از آن باغ سبز، سیب

دست فریبکاری اش این قدر رو نبود!

 

پروانه نجاتی

 

" نبــــودن "مهم تــــر از " چـــرا نبودن " است !!

 

مــا زن ها ...

چـــرخ و فلکی از " چـــرا " ها سواریم !

چـــرا رفت ؟

چـــرا آمد اصلا ؟

چــرا ؟

چــــرا ؟؟

...

چــــرا نخندید ؟؟!


یکــــی بیاید تکانمان بدهـــد ...

بگوید :

پــــیاده شوید !!

" نبــــودن "

مهم تــــر از " چـــرا نبودن " است !!

شاعــــر : مهدیه لطیفی

تا تو بودی ...





 


تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم


حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم


ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم


بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!


ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!

من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم


لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

 

حرفی نیست...فقط خَستــه ام...

 

 

 

من یه روزی دختری بودم که از ته دل میخنـدیـدم!

من یه روز آرومترین اعصاب دنیا رو داشتم!

اکنـون بی آنکه شاد باشم نفس میکشم...

بی آنکه شاد باشم زندگی میکنم...

دیگران از کنارم عبـور میکننـد

سرد و سنگین.... بی آنکه نامم را به خاطر بیاورنـد

جـوری عبـور میکننـد که انگار مَـن نیستم...

حرفی نیست...فقط خَستــه ام...

من دختری هستم که با تمامِ تـوان با سرنـوشت میجنگـد

و چه جنگِ نا برابری... من خستــه ام ولی مغلـوب نخواهم شد

 

 

از یه جایی به بعد...

 

 

 

از یه جایی به بعد
روزا خوابی
شبها بیداری
چون
.
.

دیگه دنبال زندگی نیستی
ترجیح می دی وقتی بیدار باشی که تا حد امکان سکوته
بعد می ری تو خودت

اونوقت به تمام اون چیزا
اون خاطراتت
به اون شخص خاصی که اومد تو زندگیت
که تو رو به این جا که هستی رسوند
فکر می کنی
فکر می کنی


ممکنه عکسش رو داشته باشی ، تو گوشیت یا کامپیوترت
یا تو ذهنت....
بهش خیره می شی
سیر نگاهش می کنی
اما مگه سیر میشی...!!!!!!!
اما مگه سیر میشی...!!!!!!!
........
یه مشت خاطرست که بهت هجوم میارن
گاهی لبحند می رنی
گاهی اشک تو چشمات حلقه می زنه


مرد باشی ، سعی می کنی محکم باشی نچکه
زن باشی می زاری هرچی می خواد بباره تا یکم سبک بشی


بعد یه نفس عمیق می کشی
یه جاهاییش از خودت بدت میاد
که چرا......
یه جاهاییش از خودت راضی...


بعد یه نفس عمیق دیگه
دوست داری چشماتو ببندی
دوست داری بخوابی
اما خواب به چشمات نمیاد


ازونجا به بعد
سنگ می شی
خودت ، روحت ، احساست ...
.
.
آره
از یه جایی به بعد
فقط می گی نفرین بر این
زندگی....

دختركـــــــــــــم! عــادت كــــن ، بیامـــوز

 

دختــــرك كوچكــــــــــم!
عروسكــــــــت را زیاد درآغــــــــوش نگیــــر
گـــــاه گاهـــــی خانــــه ی شنــــی كه می ســــازی
خـــودت خــــــــراب كـــــــن


دختركـــــــــــــم!
گاهــــی بـا هــم بـازی زیبــــایـت قهـــــر كــــن
و زیـــــــاد بـه گریـــــــــه ی او اهمیـت نـده


عــادت كــــن ، بیامـــوز
برگ هـــای گـــــــل گلدانـــــــــت را زیـــاد لمـــــس نكــــن،
ممكـــن اســت بـــه آن عـــــــــادت كنــــی ،


تـــو خــــــــــــــــزان را تجـربـــــه نكـــــرده ای
كمـــــی بتــــــــرس- بلنـدیهــــــــا را تجربـــــه كـن


و پاییـن آمــدن بـا ســــــــــرســـــــــــــره را تجربــــه كـــــــن
و از همــــــــه مهمتــــر
الاكلـنــــــــگ را


چـــــــون زندگــــــــی تـــــــــورا برای مـــــــرداب خــــود
سریــــــــع بـــــزرگ می كنــــــــد ...


 

به رسم عادت :تولدم مبارک؟!

 

 

امروز چند شنبه است؟

چندم کدام ماه و چندم کدام سال است؟

امروز چند سال از من می گذرد

و من چند ساله ام؟

چیزی به یاد نمی آورم جز اینکه

امروز اکنون است و اینجا زمین است

و من به دنیا آمده ام...

به رسم عادت :تولــــــــــدم مبـــــــــارک؟!


چـقدر دلــم مـیخواسـت تــو روز تـولدم

یـه روبــآن مشـکی کنـار عـکسـم ، خــدا بـهم هــدیـه می داد

امــا نــداد ...

 

ای آن که دوست دارمت اما ندارمت

 

 

ای آن که دوست دارمت اما
ندارمـــــــــــت

بر سینه می فشارمت اما
ندارمـــــــــــت


ای آسمان من که سراسر ستاره ای

تا صبح می شمارمت اما
ندارمـــــــــــت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک


بر دیده می گذارمت اما
 
ندارمـــــــــــت
 

می خواهم ای درخت بهشتی درخت جان


در باغ دل بکارمت اما

ندارمـــــــــــت
 

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل


بر سر نگاه دارمت اما
 
 
ندارمـــــــــــــــــــــت
...

سعید بیابانکی


 

خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته

 

 

من از اینکه تو خوشبختی نه آرومم نه دلگیرم


یه جوری زخم خوردم که نه میمونم نه میمیرم


تمام آرزوم این بود یه رویایی که شد دردم


یه بارم نوبت ما شد ببین چی آرزو کردم


یه عمره با خودم میگم خدا رو شکر خوشبخته


خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته


نه اینکه تو نمیدونی ولی این درد بی رحمه


یه چیزایی رو تو دنیا فقط یک مرد(زن) میفهمه


تمام روز میخندم تمام شب یکی دیگه ام


من از حالم به این مردم دروغای بدی میگم


یه عمره با خودم میگم خدا رو شکر خوشبخته


خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته

 

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

 

 

 

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش "


این روزهــــا که میگذرد ...

شادم !

این روزها که میگذرد ...

شادم که

میـــــگذرد !

 

این روزهــــا ...

شادم که میــــگذرد !!


 

 

 

این روزهـــــــا....غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . .

 

 

این روزهـــــــا....


هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن


تـا تــو رو غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . .
 

یه آهنگ پیشواز. . .


۲ خـط شـعـر . . .


کـمـی هـوای پاییزی . . .

 

یـک وجـب پـیـاده رو . . .


 

2 کـلـمـه حـرف . . .


بـوی ِ یـه عَـطـر خـاص . . .

 

طعم شیرین یه خوراکی. . .


هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . .


تـو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی



و خـیـره بـشـی بـه سـقـف و

 

 صـدای بـاریدن اشکات بـشـه
 
 آرامـش دهـنـده تـریـن آهـنـگ ِ اون روزت . . .!!!

 

روزی یه نفر وارد زندگیتون میشه ...



 

یه روزی
 
 یه نفر
 
وارد زندگیتون میشه 

و شما از اونایی که گذاشتن رفتن

 به خاطر رفتنشون
 
تشکر می کنید...


فقـَـــــط عـــآدتــــــ مے کُـــــنـَـند..


05b5e12324b2a1e0129016295c6faa6e-425


آدمـــ هآ هـَــرگِـز کســانے 


رآ کـهــ دوسـتـــــ دارَنــــد


فـَراموشـــــ نِمے کُنـــَــــند 


فقـَـــــط عـــآدتــــــ مے کُـــــنـَـند 


کـهـــ دیـــــگـَـر کِــــــنارشــــآטּ نَــباشـــَــند


بیا باران٬بزن آهسته تر بر عشق بی جانم

 

 

 

بزن باران درین بستر که همراه تو می بارم

میان عقل و احساسم زلال اشک می کارم

 


بزن باران به رگ برگ صدای خیس احساسم

بدون چتر می خواهم کنارت گام بردارم

 


برقصان با ترنم٬اشک را در قاب چشمانم

که دردی از غم دوری درون سینه ام دارم

 


نمی خواهد ببیند عقل٬پابند کسی هستم

کسی زورش نمی چربد٬نشسته پشت افکارم

 

نمی دانم کجای کار می لنگد...پریشانم

برای گفتگو با عقل خود تا صبح بیدارم

 

بیا باران٬بزن آهسته تر بر عشق بی جانم

که جای سنگ٬قلبم را کمی دلتنگ پندارم

 

شدم عاقل ترین عاشق٬ندانستی که ناچارم

به بازی در سکانس صحنه ی آخر٬که بیزارم

 

صدای یک گلوله ماند و دیگر هیچ در یادم

درین باران بی پایان٬به سوگ عشق می بارم

 

من که زندگیِ خودم را داشتم

 

0cd176d6d5bdb0a47d9f088e30d1b499-425

 


من که زندگیِ خودم را داشتم ،

ساکت و آرام ، معمولی و یکنواخت و سرد و بی روح

نمی دانم چه شد همه یِ این حس ها تبدیل به ،

سردرگمی و هیاهو و گرمایِ عشقی

 که حرارتش به جانم افتاده

نمی دانم کدام بهتر است ،

نمی دانم.....
.
.

ایــــــن روزها ...

هـــــــر نفـــس ، درد اســـت که میکشـــم

ای کــاش

یا بـــــــــــودی ، یـــــا اصـــلا نبودی

ایـــــن که هســـــــتی و کنــــارم نیســــــــتی

دیـــــــــوانــــه ام میکنــــــــــد ..
 
 
 

... مــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــری نبــــــــاشـــد

 

 

 

خدایــــــــــــا التمــــــاست مــــی کنـــــم

همـــه دنیـــــایـــت ارزانـــــــیِ دیگــــــران !

ولــــــــــــــــی ;
...

آنــکـــــه دنـیـــــــــایِ من اســــــت

... مــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــری نبــــــــاشـــد
 
 

ســیــزده شـــد، مــن او را هــم به در کردم


0ab04bb5eb49eb1c04bee87c119aa267-425


 

ســیــزده شـــد، مــن او را هــم به در کردم

بــه عـــالـــم درد و غـــم را هـــم، خبر کردم

به دور از هر غمی، همه شورند و در شادی

مـنـم سـلـطـان غم، خودم را خیره سر کردم

 

 

نــوروز مــی نشینــم و
تمــامی سبــزه هــا را گــره مــی زنــم

در چمنــزار و در خیــال!


جامــه بــزرگ گشــایشــی را مــی بــافــم

بــرای گــره ای

کــه تــو در سینــه ام زده ای . . .


 

و یکسال گذشت..ولی من هنوز امیدوارم!!

 

 

امـیدوارم،

یک روز باز خواهی گشت

یـ ـ ـک روز که تحویـ ـ ـل سال می شـ ـ ـود،برای دل تنهایم

یک روز کـ ـ ـه دستانت را دوبـ ـ ـاره در دستانـ ـ ـم می گذاری

 بـ ـ ـرای بی نهایت امیـ ـ ـدوارم،

به روزی که بـ ـ ـیایی،

کـ ـ ـه بیایی و بگـ ـ ـویی که گناه جداییمـ ـ ـان را بر دوش نمیگیری

من هنوز امید دارم

به بی گناهی چشمـ ـ ـانات

و بعیدی لبانت

پس از رفتـ ـ ـن

آره من هنـ ـ ـوز امیدوارم،

که هنوز قلبت به یـ ـ ـاد نگاهم میزنـ ـ ـد

من امیدوارم ولی شاید امید در من همان حسـ ـ ـ ـرت باشد

یا همان چیـ ـ ـز که پس از رفتنـ ـ ـت د وجودم مرد،به پایان رسید

ولی من هنوز امیدوارم!!

 

سه شنبه‌ی آخر اسفند



دوست دارم
سه شنبه‌ی آخر اسفند

از زیر کُرسی ِ تنهایی‌ام

نبودنت را بکِشم بیرون

بی‌اندازم کفِ اتاق

شعر بپاشم روش

کبریت بزنم

و از آتشِ یک سال انتظار

بپرَم ..


بهار بی‌حضورِ تو
کابوس این خوابِ زمستانی است


دوست دارم
شکوفه، بهانه‌ی تو باشد


تو پیراهنِ تمام فصل‌ها که در راهند ..



با “هیچکس نبودن” بهتر است از حضور اشتباه در کنار کسی بودن …

 

 

با “هیچکس نبودن” بهتر است از حضور اشتباه در کنار کسی بودن …


 

 

با “هیچکس نبودن” بهتر است از حضور اشتباه در کنار کسی بودن …

 

 

همه میتونن اسمتـــــــــــــــــــ رو صدا کنن،امـــــــــــــــا…

 

 

همه میتونن اسمتـــــــــــــــــــ رو صدا کنن،

امـــــــــــــــا…

کمـــــــــ هستن کسایی که وقتی اسمت رو میگن لذت میبری

و با تمام وجود در جوابشـــــــــون دوست داری بگیـــــــــ

جـــــــــــــــــــــــــــــــــانم!!!!!!!

پ:ن

این پست تقدیم به دوست خوبم شهرزاد..

مدتیه از دوستای خوبم ضربه می خورم..درست زمانی که توقع دارم

جواب دوستیمو بگیرم

به بدترین شکل ممکن پاس می خورم..

نمیدونم مشکل کجاست ولی خیلی چیز بدیه..خیلــــــــــــــــی!

 

 

حـ ـواست باشـ ـدبانـ ـو...

 

 

حـ ـواست باشـ ـدبانـ ـو...

اگـ ـربه مـ ـردی بیش ازحـ ـدبهـابدهـ ـی

دیگـ ـربـرای داشتنـت تلاش نمیـکند

نگاهـ ـش سـ ـرد می شــود

کلامـ ـش بـ ـی روح

دستـانش یـ ـخ زده

حـ ـرف هـایش بـوی دل مـ ـردگی میگیرد

واغـ ـوشش بـوی هـ ـوس!
 
 

نازنینم اَدم .... نبری از یادم ...

 

 



 

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....

با تو رازی دارم !..

اندکی پیشتر اَی ..

اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.

... زیر چشمی به خدا می نگریست !..

محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .

نازنینم اَدم!!. قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید !!!..

یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

به خدا گفت :

من به اندازه ی ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

به اندازه عرش ..نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

اَدم ،.. کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت !...

راهی ظلمت پر شور زمین ..

طفلکی بنده غمگین اَدم!..

در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...

زیر لبهای خدا باز شنید ،...

نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...

نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...

که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!

نازنینم اَدم .... نبری از یادم ...

 

 

عــشــق . . . ؟باز هـــــــم نيامــــــــده ؟ ؟ ؟ . .اخــــــــــراجش ميــــــــــــــکنم !

 

thumb


دلــتــنــگــي . . . ؟ حــاضــر

غــــم . . . ؟ حــاضــر

درد . . . ؟ حــاضــر

دوري . . . ؟ حــاضــر

عــشــق . . . ؟

بلنـــــــــدتر ميخوانـــــــــم ، عشــــــــــق . . . ؟

باز هـــــــم نيامــــــــده ؟ ؟ ؟ . . .


غيبـــــــــت هايــــــش از حـــــــــد مجاز چنـــــــــديست کــه گذشتـــــــــه

اخــــــــــراجش ميــــــــــــــکنم !

 

 

یلدا یعنی همین...

 

 

 

چند دقیقه

بیشتر از همیشه

نیستـــــــــــــــی..

یلدا یعنی

همین

...

 

 

دور ا دور عاشقت شدم...

 

r44zeyb03pfcsoemjo5.png

 

دور ا دور عاشقت شدم...

دور ا دور نگرانت بودم ،

دور ا دور عشق ورزیدم ،


و خود نمیدانستی که...

نگاههای گاه و بی گاه و بی تفاوتت ،

سوژه ای برای تفسیر بود ،

که شب تا به صبحم را رویایی می کرد

و حال..

عاشق شدن و عشق ورزیدنت به دیگری را ،

دور ا دور میبینم ،
و از همین دور ،

..میـــمیــــــــرم...
 
 

میتــــرسم همــه مثـــل تـــو بـــاشنـــد ....

 

 

9.jpg

 

اگر میبیــــنی هنــــوز تنهــــام !  

بخــــاطر عشــــق تـــو نیســت...  

مـــن فقــــط میتــــرسم  

میتــــرسم همــه مثـــل تـــو بـــاشنـــد ....

 

 

دلـــم را ؛ کســانی میشکنند !!

 

06759a0071d01adb4703c76b26728222-300

 

خــدایـــا . . .

میـــــبینی ؟؟؟

دلـــم را ؛ کســانی میشکنند !!

که هرگز ... دلم به شکستن دلشان راضی نیــــســت


 
 

دوستش دارم...

 

61f8bbf0709e7ba8223ffbee50819c83-300
 
 
 
قبل از خواب دلم عجیب هوای ِ این را کرد

که برای هم نفسم بنویسم
 
دوستش دارم...

اما گذشتم از این خواسته !

که دل ِ بی رمقی را مچاله میکند توی ِ جیبش!

اینجا مینویسم !

برای ِ هر شخصی که امشب

دلش میخواست از لبی بشنود:
 
دوستتـــــ دارمـــــــ

 

 


آبـــــا ن و بــ ــــا ران و...





08365938015404990724.jpg



آبـــــا ن و بــ ــــا ران و...


مــــ ـــن و ...


این بار هــ م ، این قـافیـ ـه با نام تو... کامـل نشـ ـد!





يکــــــ روز شکستـ ن را درک ميکند

756ba02aecad2bc751be59ada32f60be-300
.
.


 او همــــ آدم استـ

اگـــــــر دوستتــ دارم هـــآيتـ را نشنيـــــده گرفتــــــ

غصه نخــــور

اگــــر رفتـ گريـــــــه نکن

يکــــ روز چشمــــهآي يکــــ نفر عــــآشقش ميکند

يکـــــ روز معني کمـــ محلي را مي فهمد

يکــــــ روز شکستـ ن را درک ميکند

آن روز مي فــــــهمد آه هـآيي که کشيدي

از تـــــه ِ تـــــهِ قلبتـــــ بوده!

مي فهــــمد شکـــــستـ ن يک آدم تــــآوان سنگيني دآرد...
 

 

ببار باران ، که تنهایم ...

 

 
22670848526059147891.jpg

 

 
ببار باران !

کمی آرام ...

که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق باوفایم شد !

ببار باران !

بزن برشیشه ی قلبم ،

بکوب این شیشه رابشکن !

که دردکمتری دارد اگربا دسته تو باشد

ببار باران !

که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش

ببار باران !

درخت و برگ خوابیدن

اقاقی ، یاس وحشی ، کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران !

ببار باران ، که تنهایم ...

 

حال َم خراب است ...


 

 

 

                     Www.Mypix_.IR758.jpg


 

حال َم خراب است ...

حال َت خراب است ...

حال َش خراب است ... ،

حال ِ مان خراب است ...

حال ِ تان خراب است ...

حال ِ شان خراب است ... ،

این ها صَرف ِ فعل نیست ...

واقعیت ِ صِرف است ...

چــه بیـهــوده اختــراع شـُـد ... « سـَم » !

 




چــه بیـهــوده اختــراع شـُـد ... « سـَم » !

« شکـنــجـه » !

« تـیــــغ » ،

« چــوبــه دار » ،

و امـثـالِ ایـــن هـــا . . .

وقـتــی یـک خــاطِــره مـی تــوانــد :

نفـسـت را بنـد بیـاورد زمیـن گیـرت کنـد

تُـــرا بــه گـریــه بیـنــدازد

خـونـَت را بــه جـوش بـیــاورد و . . .

مـی شنـوی ؟ ایـن سکــوت هـولــنــاک را ...؟

قـَــلـبَـــم از کـار افـتــــاد

وقـتـــی یـــادم آمـــد :

چـــه آسـان بـا دیـگـــری بـودی ؛

وقـتـــی مـــن

دیـگـــر بــا تـــو نبــــودَم



تنهایی خوب است ...

 

 

هر چقدر هم که بگویی :

تنهایی خوب است؛

هم من و هم تو میدانیم که:

تنهایی خوب نیست ...

ولی چه میتوان کرد وقتی خوبی نمانده تا به تنهایی ،

واژه تنهایی را از تخته سیاه زندگی پاک کند ...

به تنهایی و بدون تو روزگار میگذرانم ؛

ناراحت نباش ، این روزها همه کمکم میکنند باور کنم :

تنهایی خوب است ...
 
 

می خواهم الزایمر بگیرم..............

 

 
 

من تمام زندگی ام زود بوده است....

کودکی ام زود تمام شد......جوانی ام زود شروع شد...

مشکلاتم زود امدند.....سختی ها زود اغاز شدند......

بگذارید الزایمر را هم زود شروع کنم.....

فراموش کنم همه جا و همه چیز و همه کس را....

کودکی را .......ادم ها را...........ارزو ها را.........حسرت ها را..........

همه را فراموش کنم جز یک عشق .جز یک پنجره

و یک عروسک یادگار از عشق که


در اغوشش بگیرم و کنار پنجره بایستم

و هر کس از این ادم ها کنارم امد فقط نگاهش کنم و با خود زمزمه کنم:

چقدر اشناست..............

می خواهم الزایمر بگیرم..............

 

مگـر خودش مــــرا انتخاب نکــــرد ؟؟؟؟

 

 

 

درد من تنهـا یی ام نیست

درد مـن این است

که هـــر روز از خودمـــــ میپرسم

مگـر خودش مــــرا انتخـــاب نکــــرد ؟؟؟؟

 

 

برای شهرزاد 2

 

 

ببخشید مطلب خصوصیه

رمز سه شماره آخره همراهم 

ادامه نوشته

تولــــــــــــدم مبــــــــــــــارک

 

 

 

 

ضربان قلب حکایتی را که برای عمر گذشته تعریف کرده

برای عمر نگذشته بازگو می کند

روزهایم خسته و بی رمق می گذرند و …

با خود کودکی های دخترکی را می برند که عجیب داردخواسته

و نا خواسته به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد …

دارد یاد می گیرد کم کم حرف  گوش دهد : پاهایش را بگذارد روی زمین! …

کمتر سادگی کند!

حواسش بماند که … اینجا مدینه ی فاضله نیست ! 

دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد !

می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! …

دارد یاد میگیرد کم کم عاقلانه عاشقی کند…

 

عاشق که می شوی خیال تو یعنی حکومت دوست،

دنیایی داری با شناسنامه ا ی کهنه و پیراهنی پر از

 پونه و پروانه های بنفش …

 

باد اگر آمد شناسنامه ام برای او …

باران اگر آمد چشم هایم برای او …

تنها دعا کن که لای کتاب کهنه را نگشاید

 

با حاصل جمع عمرهای سپری شده  نمی توان یک لحظه زندگی کرد .


حاصل جمع شبها هم نمی تواند دامن سفید خورشید را

 به اندازه یک سر سوزن لکه دار کند


زمان حاصل جمع گذشته و آینده است .
بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم

تولــــــــــــدم مبــــــــــــــارک

 

این مردایی که...

 

این مردایی که...

 

5d4f864ba615671de3e54471a44a83d7-300


این مردایی که همیشه ته ریش دارن...

اینایی که هیچوقت موهاشون بلند نیست...

اینایی که صداشون مردونست...

اینایی که وقتی ازشون جدا میشی تا یه ساعت دستات بو عطرشونو میده...

همونایی که وقتی کنارت نشستن بهت اس ام اس میدن دوست دارم.

اینایی که وقتی ا
زت دلخورن باهات حرف نمیزنن دوست داری محکم بغلشون کنی...

اینایی که شبا موقع شب به خیر گفتن میگن مال خودمی...

اینایی که بددهن نیستن وقتی فحش ازت میشنون میگن بی ادب...

اینایی که دستاشونو با دوتا دستت باید بگیری...

همونایی که وقتی عصبانی میشی و داد میزنی بغلت میکنن و میگن
باهم حلش میکنیم...

اینا خیلی دوست داشتنین
قدرشون رو بدونیـــــد....
 

من زنـــــــــــــم!

 

 

من زنـــــــــــــم!

بی هیچ آلایشی ،بی هیچ آرایشی

او خواست که من زن باشم و به دوش بکشم بار تو را که مردی.

و به رویت نیاورم که از تو قوی ترم.

من زنـــــــــــــم!

من ناقص العقلم! با همین عقل ناقصم از چه ورطه هایی که نجاتت ندادم .

و تو....عقلت کاملتر از من بود.

من زنـــــــــــــم!

!یاد گرفتم عاشق باشم و همیشه متهم به هرزگی شوم.

حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی تظاهر کردی که با من خواهی ماند.

من زنـــــــــــــم!

کوه را حرکت می دهم بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آورم.

و تو همواره ناراضی و پر صدا سنگریزه ها را جا به جا می کنی.....چرا که تو نیرومندتری!

من زنـــــــــــــم!

وقت تولد نوزاد....تلخی بیداری شبانه بر بالین فرزند...سکوت و صبر در برابر خشم تو...مال من،

لذت های شبانه....خواب های شیرین...افتخار مردانگی.....مال تو.

عادلانه است . نه؟؟؟

آری من زنـــــــــــــم!.

او خواست که من زنم باشم

و همچنان به تو اعتماد خواهم کرد

عشق خواهم ورزید

به مردانگی ات خواهم بالید

با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد

و تو مرد بمان.

و من این راز را که مرد ترم ،به هیچ کس نخواهم گفت...

 

کسی که لیاقت آنجا بودن را داشته باشد ...

 
 
23596e7cdaa402f38a7e4065ccecc3c2-300
 

گاهی وقتی کسی از زندگیتان می رود
دارد به شما لطف می کند ،


او فضایی خالی بجا میگذارد
برای کسی که ؛
لیاقت آنجا بودن را داشته باشد ...

کـ ـور بـ ـاش بـ ـانـ ـو ...

 

Avazak_ir-Light248.jpg
 
 
کـ ـور بـ ـاش بـ ـانـ ـو ...

نگـ ـاه کـ ـه مـ ـی کنـ ـی، مـ ـی گوینـ ـد: نـ ـخ داد!

عبـ ـوس بـ ـاش بـ ـانـ ـو ...

لبخنـ ـد کـ ـه مـ ـی زنـ ـی، مـ ـی گوینـ ـد: پـ ـا داد!

لال بـ ـاش بـ ـانـ ـو ...

... حـ ـرف کـ ـه مـ ـی زنـ ـی، مـ ـی گوینـ ـد:
 
 جلـ ـوه فـ ـروخت!

شـ ـایـ ـد دست از سـ ـرمـ ـان بـ ـردارنـ ـد ... شـ ـایـ ـد...
 
 
 

عشـــق هم ديگـــر زمـــن ترسيد ورفـــت ..!

 


 

آمـــد و قــلب مـــرا دزديــد و رفـــت؛

بي قـــراري هـــــاي مـــن را ديـــد و رفـــت


او گمـــان مي كـــرد مـن ديـــوانه ام؛

بـر مـن و احسـاس مـــن خنديـــد و رفـــت


غنچـــه هاي عشـــق را از خـــاك جهـــــان؛

با تمـــام بي وفـــايي چيــد و رفـــت


دل به او بستـــم ولي افســـوس او،

حــــال و روزم را كمي فهميــد و رفـــت


باورم شـــد رفتنـــش، امــّــــا عجـــيــب؛

بعــــد از او ايمـــان مـــن لــرزيد ورفـــت


خـــواستم برگــــردم و عاشق شـــوم؛

عشـــق هم ديگـــر زمـــن ترسيد ورفـــت ..!

 

 

تنها معمایــ ــ ــ بزرگــ ـــ ــ زندگی ام ..

 

fe912f5cb3aa.jpg

 

تنها معمایــ ــ ــ بزرگــ ـــ ــ زندگی ام


که هنوز حـــَـــل نشده این است که ….


چه شد اینطور دلباخته ات شدم؟؟؟


آن هم کسی مثل من……


که از کنار عشق رد هــ ــــ ــم نمیشد !

 

دلتنگم !

 

 

دلتنگــــــــــم !

دلتنگ روزهای مملو از صداقت ،

روزهای سکوت ،

روزهای آرامش

دلتنگ سکوت های پر از فریاد

دلتنگ سیر پرشتاب و بی اشتباه

دلتنگ پای پر آبله و قلب خستگی ناپذیر

دلتنگم !

کاش باری دیگر مجال حرکت یابم

کاش دوباره اشک میهمان هر لحظه کویر چشمانم می شد

کاش می شد دوباره دست بر زانو بزنم و قد علم کنم

انگار خستگی سالهاست با وجودم عجین شده و توانم را فرسوده

مرا ببخش !

باری دیگر ، مثل همان هزار بار قبلی

مجالی دیگر نصیبم کن

فرصتی نمانده !!!