گفت جبران میکنم ...
گفت جبران میکنم
گفتم کدام را؟
عمر رفته را؟
روح شکسته را؟
دل مرده، اما تپنده را؟
حالا….. من هیچ جواب این تارموی سفید را میدهی؟
نگاهی ب سرم کرد و گفت:
وای…. خبر نداشتم!!! چ پیر شدی!
گفتم جبران میکنی؟
گفت کدام را؟
گفت جبران میکنم
گفتم کدام را؟
عمر رفته را؟
روح شکسته را؟
دل مرده، اما تپنده را؟
حالا….. من هیچ جواب این تارموی سفید را میدهی؟
نگاهی ب سرم کرد و گفت:
وای…. خبر نداشتم!!! چ پیر شدی!
گفتم جبران میکنی؟
گفت کدام را؟

ضربان قلب حکایتی را که برای عمر گذشته تعریف کرده
برای عمر نگذشته بازگو می کند
روزهایم خسته و بی رمق می گذرند و …
با خود کودکی های دخترکی را می برند که عجیب داردخواسته
و نا خواسته به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد …
دارد یاد می گیرد کم کم حرف گوش دهد : پاهایش را بگذارد روی زمین! …
کمتر سادگی کند!
حواسش بماند که … اینجا مدینه ی فاضله نیست !
دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد !
می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! …
دارد یاد میگیرد کم کم عاقلانه عاشقی کند…

عاشق که می شوی خیال تو یعنی حکومت دوست،
دنیایی داری با شناسنامه ا ی کهنه و پیراهنی پر از
پونه و پروانه های بنفش …
باد اگر آمد شناسنامه ام برای او …
باران اگر آمد چشم هایم برای او …
تنها دعا کن که لای کتاب کهنه را نگشاید

با حاصل جمع عمرهای سپری شده نمی توان یک لحظه زندگی کرد .
حاصل جمع شبها هم نمی تواند دامن سفید خورشید را
به اندازه یک سر سوزن لکه دار کند
زمان حاصل جمع گذشته و آینده است .
بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم
تولــــــــــــدم مبــــــــــــــارک

آمدهام ای خوبترین!
ای بهترین!
ای مهربانترین!
تا در میهمانی بندگانت مرا نیز بپذیری
و بخشش گناهان را بدرقه ی راهم کنی.
الهی العفو ، العفو ، العفو…
امشب رحمت دوست جاریست
مانند رود
نه
مانند باران
اگر دلتان لرزید
بغضتان ترکید
کسی اینجا
محتاج دعاست
این مردایی که...


ما که لبریز غم و غصه و آهیم هنوز
رمضان آمده و غرق گناهیم هنوز
رانده از عالم و آدم شده ایم آقا جان
بی کس و خسته و بی پشت و پناهیم هنوز
دستمان را تو گرفتی که بیاییم به راه
ولی افسوس که ما در ته چاهیم هنوز
ما خجالت زده ی لطف تو هستیم زیرا
آه...غفلت زده با روی سیاهیم هنوز
با همین روی سیاه و دل ناپاک اقا
به خداوند قسم چشم به راهیم هنوز
هرشب ماه مبارک بخدا گریه کن
روضه های شه بی یار و سپاهیم هنوز
***
مرده ایم و ز دم گرم تو جان میخواهیم
یک سفر - کرببلا- در رمضان میخواهیم
عليرضا خاكساري
مشهد مقدس