(به امید ظهورش ، میلاد آقا مبارک)

هر جمعه به اميد فرج تو، با دیدگان خیس و نگران، چشم به راه دیدن خورشيد رویت مانديم و میمانیم تا بيايی و با نور الهیات دل شب سیاه جهل و تباهی رابشکافی و نور ولایت را در تمام عرصه گیتی جلوهگرکنی.
هر شب تا سحردست توسل و نياز به درگاه معشوق برده واز او عاجزانه خواستیم ومی خواهیم هر چه زودتر تورا از پس پرده غیب برون آرد تا عالم را از عدل و داد پر کنی.





گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی / پیشش اگر از ما شکایت کرده باشی
حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند / یک شب نمازی را امامت کرده باشی
یا در لباس ناشناسی در شب قدر / از خود حدیثی را روایت کرده باشی
پس مرمکهای نگاه ما عقیم ا ند / تو حاضری بی آنکه غیبت کرده باشی . . .
.




چه شود بیاید آن روز که به تو رسیده باشم / به هوای دیدن تو ز هوا رهیده باشم
همه عمر من به یاد تو گذشته نازنینا / نکند که من بمیرم و تو را ندیده باشم . . .
(به امید ظهورش ، میلاد آقا مبارک)
.
.