ز اینشتن یک نفر،پرسید روزی

چه تعبیری ز عشق داری تو؛استاد؟

چرا هر کس که شد،با عشق،درگیر

شود مانند مجنون،یا چو فرهاد؟


جواب اینگونه داد استاد: ای مرد

بدان این عشق،باشد همچو ساعت

ولی از بخت بد؛نوعش قدیمیست

نباشد طرز کارش،سهل ُ راحت



بُود نوعش شنی؛قلب را کند پر

ولی مغز را کند خالی،بلاشک

شود وارونه ساعت،بعد وصلت

شود مغز تهی پر،اندک اندک

 

 بهنام منصوری