شب قدر... التماس دعا! دل شکسته . . .

امشب دوست دارم برهنهپا، آشفتهمو، سر به زیر و آرام،
راهِ یکی از این بیابانهای دور و بر این شهر شلوغ را بگیرم و بیایم.
یک قرآن همراهم باشد و مجیر و جوشن کبیر و افتتاح
و کمیل و مناجات حضرتِ امیر در مسجد کوفه.
من باشم و تو باشی.
من باشم و تو باشی.
من باشم و تو باشی.
من باشم و تو باشیو
آخرش فقط تو باشی!...

می کشی آه و در چشم هایت
می رمند آهوان دسته دسته
در گلویت ترک می خورد بغض
التماس دعا! دل شکسته . . .

با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم
دانم که در به رویم وا میکنی به آهی
ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را
گر تو نمی پسندی تقدیر کن نگاهی . . .

.
آه امشب لیلةُ القدرِ خداست
ذکر یا رب یا رب و وِرد و دعاست
گاهِ استغفار و دلْ لرزیدن است
گاه توبه، گاهِ آمرزیدن است
گاهِ عجز و التماس و هم نیاز
رو به درگاه حکیم چاره ساز . . .

این من و حجم شب و دستان خالی و خدا
آسمانی تیره و اشک و سکوت و انزوا
ناله های جانگدازو گریه و امن یجیب
قبله و قلب و جوارج جملگی غرق دعا
شادی عیدانه تان افزایشی ، و التماس دعا سفارشی !
