می خواهم الزایمر بگیرم..............

من تمام زندگی ام زود بوده است....
کودکی ام زود تمام شد......جوانی ام زود شروع شد...
مشکلاتم زود امدند.....سختی ها زود اغاز شدند......
بگذارید الزایمر را هم زود شروع کنم.....
فراموش کنم همه جا و همه چیز و همه کس را....
کودکی را .......ادم ها را...........ارزو ها را.........حسرت ها را..........
همه را فراموش کنم جز یک عشق .جز یک پنجره
و یک عروسک یادگار از عشق که
در اغوشش بگیرم و کنار پنجره بایستم
و هر کس از این ادم ها کنارم امد فقط نگاهش کنم و با خود زمزمه کنم:
چقدر اشناست..............
می خواهم الزایمر بگیرم..............
+ نوشته شده در شنبه ۸ مهر ۱۳۹۱ ساعت 23:51 توسط مازرونے کیجا
|