من که زندگیِ خودم را داشتم
من که زندگیِ خودم را داشتم ،
ساکت و آرام ، معمولی و یکنواخت و سرد و بی روح
نمی دانم چه شد همه یِ این حس ها تبدیل به ،
سردرگمی و هیاهو و گرمایِ عشقی
که حرارتش به جانم افتاده
نمی دانم کدام بهتر است ،
نمی دانم.....
.
.
ایــــــن روزها ...
هـــــــر نفـــس ، درد اســـت که میکشـــم
ای کــاش
یا بـــــــــــودی ، یـــــا اصـــلا نبودی
ایـــــن که هســـــــتی و کنــــارم نیســــــــتی
دیـــــــــوانــــه ام میکنــــــــــد ..
+ نوشته شده در جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 20:26 توسط مازرونے کیجا
|